در بررسی طرحهای مرمت یا احیای بافت، بیش از هر چیز، بازگشت زندگی به بافتهایی که
در حال حاضر پویایی و بازده مناسب خود را نداشته و رفته رفته به مکان هایی غیر قابل
استفاده یا استفاده به میزان حداقل تبدیل شده اند، مورد توجه است.
موضوع بسیار مهمی که در مواجهه با این بافتها وجود دارد، توجه به احیای آنها با اصل
قراردادن نیازهای ساکنین و افرادی است که ارتباط مکانی و تاریخی با فضا داشته و یا
می تواند برقرار سازند.
در عین حال زندگی در محیطهای تاریخی و بافتهای قدیمی، به همان میزان که نیازمند هم
احساس بودن با رخدادها، خاطره ها و ریشه هاست، نیازمند اعتقاد به بروز تغییراتی نو
در آنهاست. دامنه برخورد یا این موضوع، با رویکردهای مختلف و بعضا بسیار متضاد
همراه است. این دامنه، از برخورد هایی بسیار متعصّبانه که معتقد به عدم تغییر
کالبدی و حفاظت صرف تک بناها می باشد آغاز شده و تا مرحله تخریب و دوباره سازی پیش
می رود.
امروزه نتایج حاصل از مطالعات و تجربه های به دست آمده در برخی موارد در دسترس،
نشان می دهد که حفظ تک بنا ها و توجه صرفا مقدس مابانه به میراث کهن، نمی تواند
پاسخگوی نیازهای زندگی امروز باشد. آنچه مهم است، وجود جریان زندگی است که با
نیازها و ویژگیهای خاص خود بتواند در کالبدهای کهن اتفاق افتد.
در حال حاضر بافتهای قدیمی (تاریخی)، مکان هایی با سطح متوسط درآمد پایین هستند که
بعضا از جانب سیاست گذران و برنامه ریزان مورد توجه قرار نمی گیرند. این بافتها به
دلیل عدم برخورداری از امکانات شهری، خالی از ساکنان بومی خود، پذیرای ساکنین فرو
دست جامع و در بسیاری موارد مهاجرین هستند که ارزان بودن ملک را مهمترین انگیزه خود
برای سکونت یافته اند، هر چند که در صورت فراهم آمدن شرایط مالی بهتر، ترک محل کرده
و به نقاط مرفه تر شهر کوچ خواهند کرد.
در نهایت می توان گفت که بزرگترین معضلی که بافتهای تاریخی و با ارزش شهری از آن
رنج می برند، نبود تحرک اجتماعی و فاصله گرفتن از جریان رایج حیات اجتماعی شهر است
که باعث شده فرصت نگهداری آنها توسط جریان خودجوش و پویای مردمی از بین برود و آنها
را بیش از پیش نیازمند به فعالیتها و اقدامات کلان و دولتی کند که بعضا کند و مبتنی
بر ساختار اصلاح از بالا به پایین است که عمدتا بدون توجه به استعدادهای موجود و
تنها برای دستیابی به کلیتی از پیش تعیین شده صورت می گیرد.
برای دستیابی به راهکارهای مطلوب و طرحهای قابل تحقیق در زمینه احیا بافتهای قدیمی،
نیازمند بررسی و شناخت دقیق نیازها و کمبودها باشیم.
رسیدن به سلسله نیازهایی مناسب و طبقه بندی شده و امکانات، محدودیت ها و پتانسیل
ها، قبل از هر اقدامی ضروری به نظر می رسد، چرا که شاید با بررسی آنها بدون انجام
عملیات خاص و تنها با برنامه ریزی و اتخاذ تصمیمات کارآمد در حوزه های اجتماعی،
فرهنگی، اقتصادی و ... بتوان مشکلات را مهار کرده و بر آنها فائق آمد.
مشكلات و موانع کالبدی ، اقتصادی ، عملکردی ، فرهنگی ، حقوقی و اجتماعی:
هرگاه ارزش زیست و سکونت در فضایی کاهش یابد ،کالبد و فعالیت آن از تحرک و پویایی
لازم باز ایستاده و رو به فرسودگی می گذارد. تحقق این فرسودگی با شدت و حدت های
متفاوت (نسبی و کامل ) از ویژگی های جامعه (مردم) و فضا ( کالبد) ناشی می شود که در
ابعاد مختلف قابل تجزیه و تحلیل هستند:
1- عدم وضوح پیوند و ارتباط محلات و حد و مرز هر یک از آنها که اکثراً به وسیله
خیابان کشی های جدیدوکاربری های جدید به وجود آمده است و همچنین ضعف سازماندهی
مراتبی آنها در قالب مراکز منسجم و پویا به عنوان مجموعه های ارزش آفرین در جهت
محرک نوسازی فضا.(کالبدی)
2- فشردگی زیاد یافت به واسطه وجود 60% قطعات با مساحت کمتر از 200 متر مربع که یکی
از عوامل مهم فرسودگی به شمار می آید.(کالبدی)
3- تسلط مسکن بر سکونت و توجه به ساخت مسکن تنها به عنوان یک سرپناه– عدم توجه به
استانداردها در ساخت و سازهای جدید در محدوده(کالبدی)
4- عدم پاسخگویی مناسب به الزامات سواره در اکثر فضاهای محدوده ، پایین بودن نفوذ
پذیری فضا در بخش ترافیک سواره به علت عرض بسیار کم معابر و همچنین فقدان سلسله
مراتب دسترسی و پایین بودن کیفیت دسترسی ها.(کالبدی)
5- نارسایی محدوده به علت وجود نظام سلسله مراتبی شبکه های ارتباطی و لذا اقدام خود
مردم به احداث محورهای مورد نیاز.(کالبدی)
6- فقدان نظام سلسله مراتب عملکردی میان زیر مجموعه های گوناگون مسکونی و کارگاهی
با یکدیگر و با سایر باسايرعناصر که باعث آشفتگی های عملکردی شده است.(عملکردی)
7- ضعف مالی اکثر ساکنین که باعث شده علی رغم تمایل مردم به بازسازی واحدهای مسکونی
،روند نوسازی کند بوده و یا از استانداردهای لازم برخوردار نباشد . (اقتصادی)
8- عدم آمادگي در مقابل سوانح طبيعي و مصنوع ، ازمشكلات عمده محدوده است كه ريشه در
عوامل اقتصادي و اجتماعي دارد. فرسودگي اكثر ابنيه و عدم بكارگيري اصول و ضوابط
اجرايي ساختمانها ، باعث شده تا در صورت وقوع حوادث طبيعي ، بويژه زلزله و همچنين
آتش سوزي ، خسارات سنگين و جبران ناپذيري ايجاد شود . (اقتصادی-اجتماعی)
9- دوگانگي و تغيير هويت اجتماعي مردم ساكن در محدوده ، به علت مهاجرت روستاییان به
این محدوده که زمينه ساز بروز مسائل ومشکلاتی در ابعاد گوناگون زندگي شهري شده است
. تغيير از زندگي روستايي به زندگي شهري ، موجب شده است که اكثر پهنه هاي سكونتي ،
همسان و هماهنگ با نيازها و استانداردهاي نظامهاي عملكردي شهري نمي باشد . كمبود
كاربريهاي مختلف (تفريحي ، ورزشي ، اجتماعي و...) باعث شده شاخصهاي اجتماعي و
فرهنگي ، امكان مناسب و كافي جهت رشد و ارتقاء در محدوده نداشته باشند
.(فرهنگی-اجتماعی)
10- به طور کلی پایین بودن سطح در آمد ساکنین در محدوده اصلی ترین عامل و باعث بروز
مشکلات می باشد. این ضعف مالی خانوارها باعث شده است تا رفع مایحتاج اقتصادی و
اشتغال در صدر امور آنها باشد و پرداختن به مسائل فرهنگی و اجتماعی در مراتب بعدی
قرار داشته باشد.(اقتصادی- اجتماعی)
11- عدم توانایی طرح های بالادست در کنترل و هدایت ساخت و ساز ها مطابق نیاز ها و
واقعیات روز (حقوقی)
12- فقدان نظارت به همراه طرح و برنامه ای خاص که جهت دهنده اقدامات گوناگون در
محدوده می باشد که این امر از عوامل مخرب و اصلی فرسودگی بافت و از بین رفتن محیط
زیست می باشد.(حقوقی)






